محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6563

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دوستان و خويشان و ياران بهبوذ را بداشت و آنها را تازيانه زد ، بعضى خانه هاى وى را بكاويد و بعضى بناهاى وى را ويران كرد به اين طمع كه در آن دفينه اى بيابد ، اما چيزى از اين باب نيافت . رفتارى كه به طلب مال با دوستان بهبوذ كرده بود يكى از چيزها بود كه دلهاى ياران وى را تباه كرد و آنها را به دورى از وى و بىعلاقگى به مصاحبتش واداشت . موفق بگفت تا ميان ياران بهبوذ نداى امان دهند كه به رغبت سوى وى شتابان شدند و در كار جايزه و خلعت و مستمرى به همگنان خويش پيوسته شدند . و چون به هنگام وزش بادها كه موجها در دجله مىجنبيد عبور ابو احمد سوى اردوگاه فاجر بسيار سخت بود ، چنان ديد كه در سمت غربى دجله ما بين دير جابيل و نهر مغيره براى خويشتن و ياران خويش جايى بگشايد كه در آنجا اردو زند ، از اين رو دستور داد نخلها را ببرند و جاى خندق را مهيا كنند و اردوگاه را به خندقها احاطه كنند و با ديوارها استوار بدارند تا از شبيخون فاجران و غافلگيريشان در - امان باشد ، آنگاه سرداران خويش را به نوبت نهاد ، هر يك از آنها نوبتى داشت كه صبحگاهان با مردان خويش و عملگان براى سامان دادن كار اردوگاهى كه مىبايد آنجا مهيا شود روان مىشد . فاسق در مقابل اين كار ، على بن ابان مهلبى و سليمان بن جامع و ابراهيم بن جعفر - همدانى را به نوبت نهاد ، هر يك از آنها روزى به نوبت بود ، پسر خبيث معروف به انكلاى در روزهاى نوبت سليمان حضور مىيافت ، گاه مىشد كه در روز نوبت ابراهيم نيز حضور مىيافت . پس از آن خبيث وى را به جاى ابراهيم بن جعفر نهاد و سليمان بن جامع با وى در نوبتش حضور مىيافت . خبيث ، سليمان بن موسى شعرانى و دو برادرش را نيز به انكلاى پيوست كه با حضور وى حضور مىيافتند و با غيبت وى غايب مىشدند . خبيث بدانست كه اگر موفق در كار نبرد مجاور وى شود و راه كسانى كه